آخرین مطالب پيوندها
نويسندگان
عشق و باز هم عشق عشق و احساس هه در قلب من است روي سنگفرش هاي خيس خوردهء باران قدم مي زنم ؛ نظرات شما عزیزان:
صدایم کن!
تا امان یابد عابری خسته در شب باران صدایم کن! تا ببالم من در سحرگاهان با سپیداران از آن سوی خورشید از آن سمت دریا صدایم کن.صدایم کن.صدایم کن تو لبخند صبحی پس از شام یلدا از این تیرگیها رهایم کن سکوت سرخ شقایقها را در این ویرانی، تو میدانی غم پنهان نگاه مارا در این حیرانی تو میخوانی...
کدامین چشمه سمی شد
که آب از آب میترسد وحتی ذهن ماهیگیر از قلاب میترسد؟! گرفته دامن شب را سکوتی آنچنان مبهم مژه از پلک و پلک از چشم و چشم از خواب میترسد!!!
عشق گاهی با عصای سفید
از خیابان دلم رد می شود دستش را نمی گیرم بگذار راه خودش را برود باید یاد بگیرم بدون او هم می توان زندگی كرد
![]() ![]() |